---
title: "Definitions of a system — تعاریف سیستم"
source: "https://systems-analysis.info/int/Definitions_of_a_system_%E2%80%94_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%81_%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85"
wiki: "systems-analysis.info/int"
article: "Definitions_of_a_system_—_تعاریف_سیستم"
language: "fa"
categories:
  - "Category:Basic concepts"
  - "Category:Persian"
  - "Category:System"
  - "Category:Systems analysis"
  - "Category:Systems approach"
  - "Category:Systems theory"
  - "Category:Terminology"
  - "Category:Terms"
revision_id: 1633
wiki_created_at: 2026-09-06T22:51:38Z
wiki_modified_at: 2026-09-06T22:51:38Z
downloaded_at: 2026-09-07T22:46:57Z
---

# Definitions of a system — تعاریف سیستم

**تعاریف سیستم** — مفهوم «سیستم» دارای تعاریف متعدد و متنوعی است که بسته به زمینه، حوزه دانش و اهداف پژوهش به کار می‌روند. این امر ناشی از ماهیت میان‌رشته‌ای رویکرد سیستمی و تکامل خود مفهوم سیستم است.

## دلایل تعدد تعاریف

تفاوت در تعاریف سیستم به چند عامل بازمی‌گردد:

- **دوگانگی مفهوم:** سیستم هم به‌عنوان پدیده‌ای عینی و هم به‌عنوان مدل یا روش مطالعه واقعیت که توسط یک سوژه ساخته می‌شود در نظر گرفته می‌شود (عینی و ذهنی در تحلیل سیستمی).
- **زمینه و رشته:** تعاریف با توجه به نیازهای حوزه خاص (زیست‌شناسی، مهندسی، اقتصاد، جامعه‌شناسی، علوم کامپیوتر) تطبیق می‌یابند.
- **اهداف پژوهش:** بسته به وظیفه (تحلیل ساختار، رفتار، مدیریت، طراحی)، تأکیدات در تعریف تغییر می‌کنند.<sup>[\[1\]](https://systems-analysis.info/int/Definitions_of_a_system_%E2%80%94_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%81_%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85#cite_note-1)</sup>
- **سطح انتزاع:** تعاریف می‌توانند هم کلی-فلسفی و هم بسیار تخصصی و رسمی باشند.
- **تکامل مفهوم:** توسعه تاریخی تصورات سیستمی به افزودن جنبه‌های جدید (هدف، محیط، ناظر) به تعاریف منجر شده است.

## مؤلفه‌های مشترک تعاریف

با وجود تفاوت‌ها، تحلیل اکثر فرمول‌بندی‌ها امکان شناسایی مؤلفه‌های کلیدی مشترکی را فراهم می‌کند که خصوصیات ذاتی سیستم‌ها را بازتاب می‌دهند:

- **عناصر** (مؤلفه‌ها، اجزا): اجزای تشکیل‌دهنده سیستم.
- **پیوندها** (روابط): تعاملات میان عناصر.
- **ساختار**: سازمان‌دهی عناصر و پیوندها.
- **یکپارچگی** (وحدت): سیستم به‌مثابه چیزی واحد که خواصش به خواص اجزا تقلیل‌پذیر نیست.
- **مرزها**: جداسازی سیستم از محیط.
- **تعامل با محیط**: تبادل از طریق ورودی‌ها و خروجی‌ها (سیستم باز).
- **هدف** یا **کارکرد**: غایت یا جهت‌گیری رفتار سیستم.

تعاریف مختلف ممکن است بر یک یا چند مورد از این مؤلفه‌ها تأکید کنند.

## طبقه‌بندی رویکردها به تعریف

تعاریف سیستم را می‌توان بر اساس تأکید اصلی به‌طور مشروط طبقه‌بندی کرد:

- توصیفی: بر توصیف عینی ترکیب (عناصر) و روابط متمرکز است. مشخصه مرحله اولیه نظریه سیستم‌ها.
- سازنده (هدف‌محور): هدف یا کارکرد سیستم، سازمان‌یافتگی آن برای دستیابی به نتیجه را برجسته می‌کند و اغلب نقش ناظر یا طراح را دربر می‌گیرد.
- کارکردی (سایبرنتیکی): سیستم را به‌عنوان تبدیل‌کننده ورودی‌ها به خروجی‌ها در نظر می‌گیرد و بر رفتار و مدیریت تأکید دارد.
- ساختاری-کارکردی: توصیف ساختار را با بیان کارکردهای عناصر یا سیستم به‌طور کلی ترکیب می‌کند.

## نمونه‌هایی از تعاریف سیستم

جدول زیر تعاریف مختلف مفهوم «سیستم» را به همراه نویسندگان آن‌ها (در صورت شناخته‌شده بودن) و تحلیل ایده‌ها و تأکیدات کلیدی هر فرمول‌بندی ارائه می‌دهد. این امر امکان مشاهده تنوع رویکردها به درک این مفهوم بنیادی را فراهم می‌کند.

| تعریف                                                                                                                                                                                                         | نویسنده(ها)                             | تحلیل مفهوم / ایده کلیدی                                                                                     | تأکید                                                    |
|---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------|-----------------------------------------|--------------------------------------------------------------------------------------------------------------|----------------------------------------------------------|
| مجموعه‌ای از مؤلفه‌های در تعامل با یکدیگر.                                                                                                                                                                      | L. von Bertalanffy                      | تعریف پایه‌ای که تعامل را به‌عنوان اساس سیستم برجسته می‌کند.                                                    | تعامل، مؤلفه‌ها                                           |
| مجموعه‌ای از عناصر که در روابط معینی با یکدیگر و با محیط قرار دارند.                                                                                                                                           | L. von Bertalanffy                      | روابط و تعامل با محیط را به عناصر می‌افزاید.                                                                  | عناصر، روابط، محیط                                       |
| کلی که از اجزای متعدد تشکیل شده است. مجموعه‌ای از ویژگی‌ها.                                                                                                                                                     | C. Cherry                               | یکپارچگی و ماهیت مرکب سیستم را برجسته می‌کند.                                                                 | یکپارچگی، اجزا/ویژگی‌ها                                   |
| مجموعه‌ای از عناصر به‌هم‌پیوسته که از محیط جدا شده و به‌صورت یک کل با آن تعامل دارند.                                                                                                                             | F. I. Peregudov, F. P. Tarasenko        | تعریف کلاسیکی که ویژگی‌های کلیدی را ترکیب می‌کند: عناصر، پیوندها، مرزها، تعامل با محیط و یکپارچگی.             | عناصر، پیوندها، محیط، یکپارچگی                           |
| آرایش، مجموعه یا گردآوری اشیایی که به گونه‌ای با هم مرتبط یا در ارتباط هستند که با هم نوعی وحدت و کلیت تشکیل می‌دهند؛ آرایش اجزای فیزیکی...                                                                     | DiStefano                               | تأکید بر اتحاد (آرایش) مؤلفه‌ها (از جمله فیزیکی) در یک کل واحد.                                               | وحدت، یکپارچگی، مؤلفه‌ها (فیزیکی)                         |
| ترکیبی از عناصر در تعامل که برای دستیابی به یک یا چند هدف تعیین‌شده سازماندهی شده‌اند.                                                                                                                          | ISO 15288                               | تعریف سازنده از استاندارد مهندسی سیستم‌ها. هدف و سازمان‌یافتگی را به‌صراحت معرفی می‌کند.                         | عناصر، تعامل، سازمان‌دهی، هدف                             |
| مجموعه متناهی از عناصر کارکردی و روابط میان آن‌ها که بر اساس هدف معینی در چارچوب بازه زمانی مشخصی از محیط جدا شده است.                                                                                         | V. N. Sagatovsky                        | تعریف سازنده‌ای که عناصر کارکردی، روابط، هدف، محیط و چارچوب زمانی را دربر می‌گیرد.                             | عناصر (کارکردی)، روابط، هدف، محیط، زمان                  |
| بازتاب در ذهن سوژه (محقق، ناظر) از خواص اشیا و روابط آن‌ها در حل مسئله پژوهش و شناخت.                                                                                                                          | Yu. I. Chernyak                         | تعریف سوژه‌محور. سیستم به‌عنوان مدل ذهنی وابسته به ناظر.                                                       | سوژه/ناظر، شناخت، مدل                                    |
| سیستم S روی شیء A نسبت به خاصیت انتگراتیو (کیفیت) عبارت است از مجموعه چنان عناصری که در چنان روابطی قرار دارند که آن خاصیت انتگراتیو را پدید می‌آورند.                                                         | E. B. Agoshkova, B. V. Akhlibininsky    | تأکید بر پدیداری خواص انتگراتیو (نوپدیدانه) از تعامل عناصر و روابط آن‌ها.                                     | نوپدیدی، خواص انتگراتیو                                  |
| مجموعه‌ای از عناصر یکپارچه و به‌طور منظم در تعامل یا وابسته به هم که برای دستیابی به اهداف معین ایجاد شده‌اند، روابط میان عناصر تعریف‌شده و پایدار است و عملکرد یا کارکرد کلی سیستم بهتر از مجموع ساده عناصر است. | PMBOK                                   | تعریف از مدیریت پروژه. یکپارچگی، تعامل، هدف و نوپدیدی (عملکرد \> مجموع) را ترکیب می‌کند.                      | یکپارچگی، تعامل، هدف، نوپدیدی/هم‌افزایی                   |
| دستگاهی که یک یا چند ورودی دریافت می‌کند و یک یا چند خروجی تولید می‌کند.                                                                                                                                        | Drenick                                 | تعریف سایبرنتیکی. سیستم به‌عنوان تبدیل‌کننده، مدل «جعبه سیاه».                                                 | ورودی‌ها، خروجی‌ها، تبدیل                                  |
| دستگاه، فرآیند یا طرح... کارکرد... در عملیات بر... اطلاعات و/یا انرژی و/یا ماده...                                                                                                                            | D. Ellis, F. Ludwig                     | تعریف کارکردی که تعریف سایبرنتیکی را گسترش می‌دهد و بر عملیات روی جریان‌ها تأکید دارد.                         | کارکرد، فرآیند، تبدیل (اطلاعات/انرژی/ماده)               |
| انتزاع ریاضی که به‌عنوان مدل پدیده دینامیکی به کار می‌رود.                                                                                                                                                      | G. Freeman                              | دیدگاه ریاضی. سیستم به‌عنوان مدل ریاضی دینامیک.                                                               | مدل، ریاضیات، دینامیک                                    |
| مجموعه یکپارچه‌ای از عناصر در تعامل که برای اجرای مشترک یک کارکرد از پیش تعریف‌شده طراحی شده‌اند.                                                                                                                | R. Gibson                               | تأکید بر همکاری عناصر برای انجام کارکرد مشترک.                                                               | یکپارچگی، تعامل، همکاری، کارکرد                          |
| مجموعه‌ای از اشیا به همراه روابط میان اشیا و میان صفات آن‌ها.                                                                                                                                                   | A. Hall, R. Fagen                       | تعریف رسمی و مجموعه‌نظری که صفات اشیا را دربر می‌گیرد.                                                         | اشیا، روابط، صفات                                        |
| مجموعه‌ای از موجودیت‌ها... که ورودی‌ها را دریافت می‌کند... و برای تولید... خروجی‌ها عمل می‌کند... با هدف بیشینه‌سازی تابع معینی از ورودی‌ها و خروجی‌ها.                                                                | R. Kershner                             | تعریف سایبرنتیکی که هدف را به‌صورت بهینه‌سازی تابع تبدیل ورودی/خروجی دربر می‌گیرد.                              | ورودی‌ها، خروجی‌ها، هدف (بهینه‌سازی تابع)                   |
| ناحیه‌ای محدود در فضا و زمان که در آن اجزا-مؤلفه‌ها با روابط کارکردی به هم متصل شده‌اند.                                                                                                                         | J. Miller                               | مرزهای فضایی-زمانی و پیوندهای کارکردی میان اجزا را برجسته می‌کند.                                             | مرزها (فضا/زمان)، روابط کارکردی                          |
| از دیدگاه ریاضی... مجموعه‌ای از روابط میان... واحدها. هر چه روابط محکم‌تر به هم پیوند خورده باشند، سیستم سازمان‌یافته‌تر است...                                                                                   | A. Rapoport                             | دیدگاه ریاضی/ساختاری، تمرکز بر روابط و درجه سازمان‌یافتگی.                                                    | روابط، سازمان‌یافتگی                                      |
| مجموعه‌ای از اقدامات (کارکردها) که در زمان و فضا با مجموعه‌ای از وظایف عملی تصمیم‌گیری و ارزیابی رفتار به هم پیوند خورده‌اند...                                                                                   | S. Sengupta, R. Ackoff                  | رویکرد فعالیت‌محور. سیستم به‌عنوان مجموعه‌ای از کارکردها/اقدامات برای حل مسائل مدیریتی.                         | اقدامات/کارکردها، وظایف، تصمیم‌گیری، مدیریت               |
| اصطلاحی... برای اشاره به... آرایش منظم... یا مجموعه... عناصر... لازم برای انجام عملیاتی معین.                                                                                                                 | A. Wilson, M. Wilson                    | به دو معنا اشاره دارد: کل منظم (ساختار) و مجموعه عناصر برای عملیات (کارکرد).                                 | آرایش/نظم، عملیات/کارکرد                                 |
| مجموعه‌ای غیرتهی از عناصر... که عناصر... در روابط و پیوندهای معینی با یکدیگر قرار دارند.                                                                                                                       | G. Kröber                               | تعریف ساختاری مینیمالیستی.                                                                                   | عناصر، روابط/پیوندها                                     |
| سیستم انتزاعی... مجموعه‌ای نیمه‌پیوسته از اشیای انتزاعی...                                                                                                                                                      | L. Zadeh, C. Desoer                     | تعریف رسمی سیستم انتزاعی.                                                                                    | انتزاع، اشیا، اتصال جزئی                                 |
| مجموعه‌ای از عناصر فعال به‌هم‌پیوسته.                                                                                                                                                                            | O. Lange                                | تعریف مختصری که فعالیت/عمل عناصر را برجسته می‌کند.                                                            | عناصر، پیوندها، عمل                                      |
| هر شکلی از توزیع فعالیت در یک زنجیره که توسط ناظری به‌عنوان منظم تلقی می‌شود.                                                                                                                                   | G. Pask                                 | رویکرد رفتاری/سایبرنتیکی با تأکید بر انتظام قابل مشاهده و نقش ناظر.                                          | فعالیت، انتظام، ناظر                                     |
| مجموعه‌ای از مؤلفه‌های به‌هم‌پیوسته... که بر اساس روابط منظم شده‌اند... و با وحدتی مشخص می‌شوند که در خواص و کارکردهای انتگراتیو بیان می‌شود...                                                                      | V. S. Tyukhtin                          | مؤلفه‌ها، روابط، انتظام، وحدت و خواص/کارکردهای انتگراتیو را ترکیب می‌کند.                                      | مؤلفه‌ها، روابط، انتظام، وحدت، خواص انتگراتیو             |
| تنوع روابط و پیوندهای عناصر یک مجموعه که وحدت یکپارچه‌ای را تشکیل می‌دهند... مجموعه‌ای سازمان‌یافته...                                                                                                            | A. D. Ursul                             | تأکید بر تنوع پیوندها، یکپارچگی و سازمان‌یافتگی.                                                              | روابط/پیوندها، تنوع، یکپارچگی، سازمان‌یافتگی              |
| مجموعه‌ای از مؤلفه‌های انتخاب‌شده که تعامل آن‌ها... خصلت همیاری... برای دستیابی به نتیجه مفید متمرکز را می‌یابد.                                                                                                   | P. K. Anokhin                           | رویکرد زیستی/کارکردی. تأکید بر «همیاری» مؤلفه‌ها برای دستیابی به «نتیجه مفید» (هدف/کارکرد).                   | مؤلفه‌ها، همیاری، نتیجه مفید (هدف/کارکرد)                 |
|                                                                                                                                                                                                               | L. A. Blumenfeld                        | تعریف عملیاتی دقیق که پیوندها، تجزیه‌ناپذیری عناصر، یکپارچگی تعامل با محیط، حفظ هویت در تکامل را دربر می‌گیرد. | عناصر، پیوندها، تجزیه‌ناپذیری، یکپارچگی، محیط، تکامل/هویت |
| مجموعه‌هایی از اشیا که بر آن‌ها رابطه‌ای... محقق می‌شود... تعریف دوگانه آن مجموعه‌ای از اشیا خواهد بود که دارای... خواصی با روابط ثابت... هستند.                                                                   | A. I. Uemov                             | رویکرد منطقی-فلسفی. دو تعریف دوگانه از طریق اشیا/روابط و اشیا/خواص ارائه می‌دهد.                              | اشیا، روابط، خواص (ساختار منطقی)                         |
| ترکیبی از اجزا (عناصر) که با هم رفتار یا معنایی را پدید می‌آورند که در هیچ‌یک از اجزای منفرد آن وجود ندارد.                                                                                                     | شورای بین‌المللی مهندسی سیستم‌ها (INCOSE) | تعریف مدرن از مهندسی سیستم‌ها که نوپدیدی رفتار یا معنا را برجسته می‌کند.                                       | اجزا/عناصر، عمل مشترک، رفتار/معنای نوپدید                |

مقایسه تعاریف مفهوم «سیستم»

## دلایل نبود تعریف واحد از سیستم

- تکامل درک: با گذشت زمان مفهوم سیستم پیچیده‌تر شد: از تفسیرهای اولیه به‌عنوان «مجموعه سازمان‌یافته» به دربرگرفتن اهداف، نقش ناظر و روش‌های بازنمایی سیستم.
- زمینه و اهداف پژوهش: تعریف سیستم به هدف تحلیل، سطح بررسی و وظیفه پژوهشی بستگی دارد. در مراحل مختلف تحلیل، تعاریف «کاری» متفاوتی صورت‌بندی می‌شود که مهم‌ترین جنبه‌ها را برجسته می‌کند.
- تنوع اشیا و رویکردها: سیستم‌ها از نظر ماهیت متفاوتند (برای مثال، به‌خوبی سازمان‌یافته، ضعیف سازمان‌یافته، خودسازمانده)، که مدل‌ها و رویکردهای متفاوتی را می‌طلبد. در برخی موارد هدف سیستم ممکن است در تعریف غایب باشد (برای مثال، برای اشیای طبیعی).
- سیستم به‌عنوان ساختار شناختی: سیستم ابزاری برای ساده‌سازی آگاهانه و بازنمایی واقعیت است. وظایف مختلف درک و تحلیل واقعیت مستلزم ساختن مدل‌های سیستمی متفاوت است.  

## یادداشت‌ها

1.  <span id="cite_note-1">[↑](https://systems-analysis.info/int/Definitions_of_a_system_%E2%80%94_%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%81_%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85#cite_ref-1) «Выбор определения системы отражает принимаемую концепцию и является фактически началом моделирования.» — В.Н. Волкова, А.А. Денисов, *Теория систем и системный анализ. С. 22*.</span>
